نگاشته شده توسط: kadkhoda | دسامبر 20, 2009

روزنامه هفت روز مانده به ….

به سمت كمدم مي روم.صد تا لباس آن جاست.لباس مشكي را بر مي دارم.پول هم برمي دارم كه سر راه شال بخرم.اگر زنجير هم داشت مي خرم.
متن شعرم را دوره مي كنم.هوا آفتابي است ولي كابشن مي پوشم چون بالاخره زمستان است.به مغازه مي زسم ، شال مي خرم ولي زنجير ندارد.

       *                                          *                                              *
ميكروفن را تنظيم مي كنم.
همه چيز آماده است و مردم هم نيم ساعت ديگر مي رسند.شعر را دوباره زمزمه مي كنم.» باز اين چه شورش است كه خلق آدم است
                         باز اين چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است «
ريتمش را با دست هاي مردم كه به سينه هايشان مي خورد مي گيرم.
برادر كوچكم مي گويد:خدا اين يزيد رو لعنت كنه كه اگه نبود من الآن مي توانستم كارتن خنده دار ببينم.
مردم رسيدند.


پاسخ

  1. شما جدن قلم قویی دارید. تبریک می‌گم به خودم که موقع نوشتن این پست کنارتون نشسته بودم و از بالای دستتون نگاه می‌کردم.

  2. از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
    یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.